این اقلیت یک نفره

وبلاگ شخصی علی امامی نائینی

این اقلیت یک نفره

وبلاگ شخصی علی امامی نائینی

اینها را دارم در سررسیدی که برادرم بهم داده می نویسم ، اتوبوس تکان تکان می خورد و نوشته های من به فرم های کج و معوجی تبدیل می شود ؛ سر رسید را از نظام مهندسی برایم گرفته ، آن هایی که مخصوص معمارهاست چرا که من یک مهندس معمار یا یک معمار مهندس هستم . روی صندلی تک نفره خم شده ام ، بیرون منظره ای بخصوصی نیست . دو جوان پشت سرم خوابند ، از زمانی که سوار شدند خوابند و الآن که سه ساعتی گذشته هنوز خوابند . یکی شان که چاق هست و پیراهنی زردی پوشیده انگار هم خوابست و هم مشغول غشقبازی ، من به این آدم ها "خوش سفر" می گویم . این ها قدرت های ویژه ای دارند مثلا نیت می کنند از نقطه آ به ب سفر کنند . کافیست چشم هایشان را ببند و در زمان به جلو پرتاب شوند ، بام !!! به مقصد رسیده اند . کمی بعد که برای استراحتی موقت اتوبوس نگه داشت بیرون مجموعه روی نیمکتی نشسته بودم ، مرد میانسال و ترکه ایی داشت رسم تی کشیدن را یاد پسرک نوجوانی می داد بعدش هم گفت (( تا گوساله چاق شود ، دل صاحبش آب شود . )) سیگار نکشیده ی لاغری مثل خودش در دست داشت و همراه پادوش به اینور و آنور مجموعه سرک می کشید .
چند دقیقه ی قبل که جلوی آیینه ایستاده بودم از دیدن جوانکی که با موهای سفت شده که مرا با چشم های گشاد می دید متحیر شدم ، او نیز به اندازه ی من تعجب کرده بود .چقدر بزرگ شده ام ...

رم کولهاس - قسمت اول


رم کولهاس کیست ؟ و چرا در بیشتر محافل علمی صحبت از آرا یا ساختمان های تازه بهره برداری شده ی اوست ؟ اولین باری که نامش را شنیده بودم شروع به جستجو کردم ، در اولین نتایج جستجو او را به عنوام "پدر معنوی معماران مدرن" معرفی کرده بودند . با خودم گفتم : خدای من ، پدر معنوی ام را نمی شناسم . از آن سال خیلی گذشته اما هر چقدر بیشتر درباره ی کولهاس بخوانیم به خاطر جهت های متفاوت نگاه به سمتش ، او را کمتر می شناسیم . دلیل تشکیل این پرونده همینست ؛ اینکه واقعا ببینیم رم کولهاس کیست و چه می گوید . 

 

رم کولهاس - معمار هلندی


دیگر داستان شوریدن علیه مدرنیست ها را حفظ شدیم ،کسانی که زیر جنبش پست مدرنیسم معماری مدرن را ارتودوکسی و غیرانعطاف پذیر می خواندند . اما آنچه خیلی ها توجهی بدان ندارن اصل حیات مدرنیته است ، همیشه اینگونه بوده آن چیزی که دیروز مدرن بود امروز سنتی شده ، حال به سوال اصلی خود باز می گردیم ؛ چگونه و به چه شکلی معماری مدرن که میراث میس ها و لوکوربوزیه ها بود ادامه حیات خواهد داد ؟
در عنوان نئومدرنیسم ، تصویر روشنی از سیر تحول معماری مدرن و گذار آن به حیطه مباحث مطرح شده ی بعد از مدرن ترسیم شده است . شاید این عنوان دهن کجی به نگرشی همزمان با آن یعنی پست مدرنیسم بود . نئومدرنیسم عنوان جدیدی در معماری بود که می توان آنرا وامدار مدرن متاخر دانست اما آن ها دیگر به انسانگرایی بی اعتقاد شده بودند ،کارشان را نمایش توجیه شخصی با افکار متافیزیکی می دانستند . آن ها دیگر آرمانگرا نبودند ؛ احتمالا زیباشناسانی هستند که هنوز دیدگاه فرمال مدرنیستی را حفظ کرده اند .

" تعمدا نمی گذارم کارهایم آرمانگرایانه شود ، بلکه آگاهانه در شرایط معمول دست به عمل می زنم بدون آزردگی و مخالفت یا هر نوع تنشی که از خودشفتگی نشات می گیرد ... پس قطعا دربرابر مدرنیسم آرمانی قرار می گیرد . اما همچنان در ردیف نیروهای مدرناسیون ... " بخشی از صحبت های کولهاس درباره طرح موزه لیوم

پیام نئومدرنیست ها اخلاقی نیست بلکه سبک شناختیست . پیشوند نئو به خاطر تفاوت کارهایشان با سرمش هایست که در دهه 20 توسط سردرمدران معماری مدرن تبین شده بود . بخشی از کارهای رم کولهاس از این جهت زیر این عنوان قرار می گیرد چرا که نوعی گذار از اهداف و جهان بینی مدرن در جهت رسیدن به فرمی جدید است که ماهیاتا با چیزی که در کتاب ها به عنوان معماری مدرن می شناسیم متفاوت است . رم کولهاس از آن جهت که شاگردانی نظیر حدید ، موسوی و انگلس تربیت کرده از آن جهت مهم است که نسلی را آموزش داده که معماری کردنشان برای خود معماری است و مسئله ی حیاتی برای آن ها اصل مسئله ی معماریست .

هرزوگ و د مورن - قسمت اول

ژاک هرزوگ و پیتر دمورن ،معمارانی که حرفه شان پیگیری نمودن ارزش هاست و جایگاه فعلی شان نتیجه ی ممارست حرفه ای در عین حسن نیتشان است . آنها معتقدند که فرهنگ به بنیادهای جدیدی نیازمند است و هر فضا برای بیان مباحثه ای استفاده می شود . از سویی دیگر به پرسش هایی در مورد طبیعت و پتانسیل مصالح بسط پیدا می کند . معماری که پتانسیل شکلی مصالح را درک می کند و اهمیت به موضوع و مصالح پر رنگ می شود ، این دو به طور متناوب تعهدشان را به سبک های هنری معاصر یادآور می شوند .کار آن ها سیال ، میان هنر مفهموی و گرایشات مینیمالیسیت ، این بود که به ارزش های ساده ترین فرم ها اهمیت می دهند و به خارج کردن انرژی از هر چیز مادی و زدودن تمامی کنایات از بازنمایی ها و بیان شخصی اشتیاق دارند ، مانند کار مینیمالیست های مشهور نظیر  کارل آندره ، که رها نمودن بیننده از تمامی آرای ممکن و برپا نمودن معیارهای ویژه ی زیبا شناسی را هدف خود قرار داده بودند .

هدف هرزوگ و د مورن به حد اعلا رساندن کیفیت معماریست به همین خاطر محدودیتی شکلی به خود تحمیل کرده اند . مانند انبار کالای ریکولا ، فضایی که دیوار ها آن را احاطه کرده است و بیانه ایست مبنی بر اینکه معماری به هیچیک از پیامدهای وابسته ی خارجی مثل برنامه و عملکرد و یافتن بیان شخصی نظیر زبان و سبک نیاز ندارد . سرشتی ویژه که مدرن و کهنه را بهم می آمیزد .

 

تصویری از انبار کارخانه ی ریکولا - به مقیاس اشل قرار گرفته توجه کنید 


در نظر این دو معمار فرم ، بیانی از منطقست و دیگر پیروی از فرم معنی اش را از دست می دهد .شیوه ی به کار رفته در معماری مستهلک شده و نشانگر بازگشت ما به انتهای تاریخ ، بیانه ای در تکرار بی معنی سبک ها ، نگاه به ارث رسیده ی هایدگر یعنی جست و جویی برای خاستگاه ها چرا که بازگشت به خواستگاه ها به تسهیل فرم منجر می شود . تصویری وجود ندارد معماری در گفتگو مابین مصالح نهفته است و برای تحقق آن به ابتدایی ترین احجام نیاز است .
در حالی که در تلاش برای تولید اثری به سوی فرم مخصوص جهانی هستند ، موضوعاتی که جز دانش جهانی اند . غلبه سنگینی سازه بر معماری را انکار می کنند چرا که باور دارند ، فضا مستقیم پیامد ساختارش است پس پیشنهاد شبکه ها و نوارهایی را می دهند که سازه را امکان پذیر می کند و نور، عایق کاری و رتبه ی بصری را به عنوان محرک و موتیف هایی برای اثر معماری به کار می گیرند . مصالح به تعریف سازه که برای مشاهده اشکار شده است کمک می کند . هرزوگ و دیمورن علاقه ای ویژه به شیشه ، مصالح صنعتی و لذت جستن از استفاده بتن در گرایشی خالص همچون کارهای وندروهه دارند ، عناصر اصلی به کرات محصولات تولیدات صنعتی اند باید همراه با اتصالات مخصوصی به یکدیگر متصل شوند پس در کار آن ها توجه بسیار ویژه ای به اتصالات می شود .

 

دیتیل نمای انبار کارخانه ی ریکولا - هرزوگ و دمورن


با نگاهی به آثار این دو معمار درمیابیم که نقش به عهده گرفته شده توسط مصالح مختلف در تعریف موقعیت نقشی قاطع است و مصالح آن چیزی که هست بیان می شود . منطق ساختاری کار آن ها، شاهدی است که بیان می دارد هر آزمایشی که مانع ورود پارامترهای زیبایی شناسی به صحنه می شود فراموش شده هستند . برای این دو معمار معماری در اجحام درخشان سخت پدیدار می شود . بخش های مینیمال اماده اند و هر گونه شمایل پردازی یا بیان شخصی از آثار این دو رخ می بندد .

و این پرونده ادامه می یابد ...

یادداشت بعدی : رم کولهاس چه می گوید ؟

شش صبح رسیده ام، قرار بود مسابقه ساعت هشت شروع شود ، جایی برای رفتن ندارم . هوا جوری سردست که انگار دنبالم کرده ، به سرعت راهم را می گیرم تا ورودی . پنج دقیقه قبل از میان صف طولانی تاکسی ها رد شدم، یک ساعت بعد وقتی که برای سوار شدن برگشتم فقط سه تای آن ها مانده بود . هوای داخل ترمینال بدک نیست ، سردست اما نه به پرخاشگری بیرون ، نیت می کنم تا آفتاب به درستی نقطه ای از زمین را زرد نکرده خارج نشوم . اتوبوس رانی هایی که بلیط برگشت را می فروشند همگی بستنه اند ، آنهایی که بازند یا به سنندج می روند یا به تهران و الخ ... جوانکی که انگار وضعیتش مثل من بود آمد دید همه بسته اند ، مثل من روی صندلی ها به انتظار نشست . دیگر من به آسودگی می توانم همانجا بشینم . او تا چند دقیقه دیگر تحملش تمام می شود به آن سوی ترمینال می رود تا از آنها در رابطه با خرید بلیط سوال کند . اگر دیدم دستش را دراز کرد و بلیط گرفت یعنی در آن سوی ترمینال بلیط برگشت من موجود است . نیم ساعت بعد باوجود اینکه می دانستم بلیط آنجا نیست از بی کاری بلند شدم تا آن جبه ی ترمینال را کشف کنم . ترمینال مدلی امروزی داشت اما کیفیت خاصی نداشت . یک مشت تیر و تخته ی معمولی که خیلی معمولی روی هم سوار شدند . دو روز بعد وقتی برای برگشت آمدم قد یکی را معیار قرار دادم ، ارتفاع سقف اینجا تقریبا 12 متر بود . توی دستشویی مردانه دو نفر باهم مهربانانه حال و احوال می کند . خوبی اینجا اینست کسی کاری بهت ندارد .

وارد بحث جالبی شده بودم ، با این جمله شروع کردم " هیچ چیز استطاعت اصیل بودن را ندارد "  هنوز در فکر ادامه اش بودم که از پشت تریبون به پایین کشدنم .  کمی  نگاهشان کردم . با تکه سنگی که جلوی پام بود بازی بازی می کردم و همین طور که سرم پایین بود بالایش نیاوردم و راهم را گرفتم و رفتم .